عبدالله مستوفى
129
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نغمههاى وحشى را مخالف تماميت ايران ميشمارند شايد گفتن اين حقيقت مشكلى نداشته باشد و بتوان نوشت كه : نغمهء قيام شيخ محمد خيابانى ، با همهء نطقهاى وطنپرستانهء او بسيار بى مورد ، و قلع و قمع او از لوازم ، و خيلى بموقع و بجا بوده است . آنها كه نطقهاى خيابانى را منتشر كرده ، و او را در عداد شهداى راه وطن بشمار آورده ، و بر قتل اين يگانه مرد وطنپرست ( ! ) افسوس ميخورند و آقاى حاجى مخبر السلطنه را در اين اقدام وطنپرستانه ، بتلويح و تصريح ملامت كرده ، و ميكنند ، كار خوبى نكردهاند . البته اين قماش انتشارات ، كه بيشتر براى تحريك حس « بيزيمكى » و « ازكه » و از كارهاى بيمزهء بعضى اهالى تبريز است ، در آزاديخواهان واقعى كه ايران را قطع نظر از زبان و مذهب ، دوست دارند ، اثرى نداشته ، و مردمان عاقل دورانديش پاپى اين حرفها نيستند و دوست و دشمن مليت ايرانى را خوب ميشناسند . من اين جمله را براى آنها كه ميخواهند در اين ميان از سادگى آذربايجان سوء استفاده و آب را گلآلود كرده ، و بصرفهء شخص خود ، ماهى وجاهت و وكالت بگيرند مينويسم كه طرفيت جمعيت قيام با كابينهء مشير الدوله بىمنطق ، و اين نوحه و زارى به خاموش شدن سرمنشاء اين آتش كه ممكن بود ، در بيست و پنج سال قبل ، آذربايجان را بروز امروز مبتلا كرده باشد ، بيمحل است . شيخ محمد خيابانى چه ميگفت ، و مقصود جمعيت قيام چه بود ؟ : اين آقايان ميخواستند مأمورين ادارات دولتى را از طرف خود معين كنند ، و ماليات بمركز نفرستند سهل است ، از مركز دستى هم بگيرند ، و هيچيك از اوامر دولت مركزى را اطاعت نكرده ، حتى والى ايالت را هم بدار الاياله راه ندهند ، و « خودمختار » باشند . حتى ، اسم آذربايجان را هم تغيير داده ؛ و « آزادىستان » ، اسم تازه را بالاى كاغذهاى رسمى خود هم چاپ كرده بودند ! . هزار رحمت به پيشهورى و دمكراتهاى امروزه كه بنفع يا ضرر تماميت ايران ، در هرحال اين كار آخرى را هنوز مرتكب نشدهاند ! اين نغمهها ( غير از تغيير اسم ) شايد در دورهء كابينهء وثوق الدوله بد نبود و حكومت مركزى را متنبه كرده ، رادع اعمال دولت براى كارچاقى از خارجيها ميشد . ولى وقتى دولت جديدى از سران آزادىخواه تشكيل شده ، و مشغول جبران مافات گشته است ديگر سربالا حرف زدن و تركى گفتن و پا از رويهء ديرين پائينتر نگذاشتن يا بعبارت ساده ، از خر شيطان پائين نيامدن ، آن هم بدون هيچ قوهء مادى ، مسلما خلاف رويهء عقلا بوده است زيرا ، گذشته از مخالفت اين عمل با وطندوستى ، قياميها با اين دويست سيصد نفر تفنكچى شهرى خود از دروازهء تبريز هم بيرون نميتوانستند بروند ، و نفوذ حكم آنها شايد به اسكو و قرهچمن و مرند و سراب هم نميرسيده است . و الا ، چگونه ممكن بود با دويست نفر قزاق ، در ظرف دو سه ساعت كار آنها ساخته شود ؟ اگر مردم با آنها همراه بودند چگونه ممكن بود والى ايالت بعد از اين اقدام تا يكسال و نيم ديگر هم با كمال احترام در اين ايالت بماند و جزئى تعرضى از هيچكس نبيند ؟